تبليغاتX
س ا س و ش ا
ساسوشا
را می شناسی؟ همان پا برهنه ی بارانی را...
87/04/16
281
"خدایا تاپاكم نكردی خاكم نكن.."

  • کسی که مغز خر را نوش جان کرده باشد چهار نعل هم می دود..!

هر دم رسولی می‌رسد... جان را گریبان می‌کشد
بر دل خیالی می‌دود.. یعنی به اصل خود بیا
دل از جهان رنگ و بو.. گشته گریزان سو به سو
نعره زنان کان اصل کو جامه دران اندر وفا


مولوی

+ ساسوشا
87/04/15
280
 

  • دُختَرک ،پسَرک را مقصر می داند که نیم نگاهی هم به او نیافکنده است!
  • پسرک تقصیری ندارد..! قلبش را بد جایی کار گذاشته اند!

تا بوده همین بوده...تا هست.. همین هست!

الــــــــــــبته الان که در عصر تکنولوژی به سر می بریم دنیا وارونه تر از این حرف ها شده است!

+ ساسوشا
87/04/14
279
 هربار که به سرزمینشان پا می گذارم دلم می گیرد..در جای‌ْ جایِ زمینشان عزیزکانی خفته اندکه با رفتنِشان نور خانه ای را برده اند..به دورها..به ناکجا آباد...

امروز تلخ تر از همیشه ام...

  • اینجا کسی با خویش نیست .
  • یک مست اینجا بیش نیست .
  • اینجا طریق و کیش نیست

 مستان سلامت میکنند

+ ساسوشا
87/04/12
278
 چقدر حس حسادت را دوست دارم..گاهی وقت ها آدم یک جوریش می شود..! حالا از آن زمان ها است که بنده یک جوری شد ه ام!! ...

  • فقط برای خودم باش..برای خودم بمان تا برایت بمانم..
  • این بازی یک نفره ای نیست که سا لها به آن عادت کرده بودی..حالا ما دو نفریم..نگاه کن...
  • باور کن همانی میشوم که هستی...
  • حالا خودت می دانی و خودت... فکر نکن که تهدید است ...
  • نه جان ِ دلم..فقط شیوه ی ای که برای زندگیم ترجمه کرده ام همین است...
  • به قول خودت از هر دست بدهی..از همان دست داده ای دیگر..

خسته ام!
حتما تا به حال
هزار مرتبه این کلمه را
در کتاب شاعران دیگر این شعر دیده ای!

من از آنها خسته ترم!
باورکن!
امشب پرده تمام پنجره ها را کشیده ام!
می خواهم بنشینم و یک دل ِ سیر،
برایت گریه کنم

**یغماگلرویی

+ ساسوشا
87/04/11
277

باور میکنم که عاقبت ِ علاقه به خیر است!
کف ِ دست ِ راستم را نشان فالگیر ِ پیر پُل گیشا می دهم،
تا ببیند که خط ِ عمرم قد کشیده است
و دیگر مرا از نزدیکی نزول نفسهایم نترساند!
آنوقت، ما می مانیم و تعبیر ِ این همه رؤیا!
ما می مانیم و برآوردِ این همه آرزو!
ما می مانیم و آغوش ِ امن علاقه...

یغما گلرویی

  • مهربانم...تمام حرف من به تو این است..
+ ساسوشا
87/04/09
276
فردا راهی دیاری خواهم شد که شاید دوباره برایم خاطره ساز شود...اما نگرانم...تحمل دوباره دیدن آن شهر..مردمانش..دانشگاه...سه سال پیش با تلخ ترین خاطره ی زندگیم ترکش کردم و می دانستم که روزی باز خواهم گشت..نگرانم...

خیلی خوشمزه است وقتی که با شین برادر از ته دل جیغ می کشیم و می خندیم..

  • دوستم دارد بدون آنکه بداند نباید دوستم بدارد!
+ ساسوشا
87/04/08
275

آه! می گویند چون بگذشت روزی
بگذرد هر چیز با آن روز.
باز می گویند خوابی هست کار زندگانی
ز آن نباید یاد کردن
خاطر خود را
بی سبب ناشاد کردن.
بر خلاف یاوه مردم
پیش چشم من ولیکن
نگذرد چیزی بدون سوز
.
میکشم تصویر آن را
یاد می آرم از آن روز!

نیما یوشیج

بالاخره پیدایش کردم...همان عنصر خائن لجبازی ذاتی ام را می گویم..بعضی ها وجودشان چسبندگی به لجبازی د ارد که من هم از آن دسته ام! 

  • لذت ببرید..لذت نبرید...
  • لذت ببرید..لذت نبرید...
  • لذت ببرید..لذت نبرید...
  • لذت ببرید..لذت نبرید...
  • لذت ببرید..لذت نبرید...
  • لذت ببرید..لذت نبرید...
  • ......
  • از هر آنچه که تا سلول های بدنتان را از بیخ و بن می سوزاند!!
  •  این یک نکته ی اخلاقی نیست!
  • بلکه هشداری اندیشمندانه است!
  •  چرا که هیچ چاره ای نداری رفیق!!!

حالا تو پیدا کن کسی را که زرشک هایش را به جای پرتقال به تو انداخته است!!

  • این لذت ها ...امروزه پر از معنی می باشد رفیق...!

 

 

 

+ ساسوشا
87/04/06
274
 "به یاد یاری خوشا قطره اشکی..."

این روزها از بره هایی که گرگ شده اند بیشتر باید ترسید..! پس..بترس از من..بترس..

نداره..!!زور نزن..هیچ فایده ای نداره..! هیچ چیزی رو نمیتونی تغییر بدی..! بشین فلسفه های زندگیتو برای یک دفعه هم که شده بالا بیار...شاید اونوقت از جاهای دیگه ات نزنه بیرون..!

چند روز پیش یکی از دوستان صحنه ای مربوط به  ت.ج.ا.و.ز دسته جمعی به دخترکی را نشانم داد..حالم بسیار بسیار بد است! بیچاره دخترک...این آد م ها را باید از.....دار زد!

هر چه می خواهم از نکات منفی دوری کنم گویا نمی شود..می چرخد و می گردد تا آخر سر شاهین سعادتش روی کله ی بنده چیزمی کند!!

  • تحصن زندگیم دارد دیگر زیاد می شود..!
  • سه سال زمان کمی نیست..
  • هزار روز شده است دیگر..
  • بس نیست؟

این روزها خودم با قلبم تنها حرف می زنم..جفتمان هم دیگر را خوب می شناسیم..مگر اینکه ما دو تا همدیگر را درک کنیم! از این بشر دو پا و دو دست و پنجاه و چند هزار مدل رفتار که چیزی عایدمان نشده است!

دزد ماشین را پیدا کردند..یادم رفت بگویم..در روز دادگاهش ..! چند خانوم مواظب بودن تا خدای نکرده دزد عزیز گرما زده نشود..! تند تند برایش میوه پوست می کندند ..آب خنک در حلقومش می ریختند..و زنی چادری در گوشه ای تند تند برایش تسبیح می گرداند!! و چهل شاکی بدبخت در اوج گرما به حیرت به این صحنه ها ی عاشقانه نگاه می کردند! به آقای پدر گفته بودم که مرا هم با خودش ببرد..خودش که خوش حال بود مرا نبرده...! چون می دانست که چه می کنم! حیف که نبرد...آنچنان میوه ها و بطری و تسبح را در اجزای بدن بانوان گرامی ! جا سازی می کردم که یادشان بماند گاهی وقت ها هم باید میوه را با پوست خورد!

  • این چیزها را که میبینم از اینهمه رنگ و ریای دروغی حالم به هم می خورد..کثیف های نانجیب...
  • دو ماه دیگر شاید دخترک بیاید...امیدوارم که تا آن موقع شفا پیدا کنم!

گوش بدهید آنلاین آلبومش را...

+ ساسوشا
87/04/04
273

گفتند : « - ساده ایم! » و ساده نبودند!
                             گفتند : « - عاشقیم! » و عاشق نبودند!
گفتند : « - به رسم اینه رفتار می کنیم! »
                                     ولی اینه ها را شکستند

   دیگر کسی بادبادک نمی سازد!
                           در دامنه ی دست  کودکان،
                                             تیر و کمان حرف ِ اول را می زند!
                                                               می ترسم از هزاره ای دیگر،
                                                                     نسل ِ گلهای سرخ منقرض شده باشد!

یغما گلرویی

*پست  حذف شد...

+ ساسوشا
87/03/30
تا مدتی..
 

گاهی وقت ها ..اگر نباشی برای خودت هم بهتر است....

 

 

+ ساسوشا
87/03/30
271
روزهایی که دلم بیشتر از ظرفیتش می گیرد..بیشتر از همیشه می خندم و شیطنت می کنم..! گاهی وقت ها آنقدر بالا و پایین می پرم و حرکات موزون انجام می دهم که هِق هِق ِ آخرش را در پشت در های بسته نصیب خودمان می شود..لامَصب دست از سرم بر نمی دارد..! قابلیت های جالبی دارم..! پشت دستگاه گراهام بل کسی که آنسوی خط است فکر می کند از شادی و خنده زمین و زمان را به هم دوخته ام.خوب است که قطره های شوری که تند تند از چشمم بر روی لُپ گِردم می افتد را نمی بیند..!

  • خودم هم سر از کار خودم در نمی آورم!

 

نیش ها و نوش ها چشیده ام..بس روا و ناروا شنیده ام..هر چه داغ را به دل سپرده ام..هرچه درد را به جان خریده ام..در عبور سالها..

  • نه صدایی...
  • نه سکوتی..
  • نه درنگی...
  • نه نگاهی..

نه ترا مانده امیدی..نه مرا مانده پناهی..

~*~ خواننده:عقیلی

چه جالب! بعضی شعر ها پَته ی زندگیت را روی آب می ریزد..!

+ ساسوشا
87/03/29
270
  با دعوت شدن به بازی انتخاب بهترین پست توسط رکسانا دوباره نشستم همه ی پست هامو ..(دروغ نگم تا پست ۷۷) رو  دوبارخوندم..! خوب من همه ی پست هامو دوست دارم..احساسی که نسبت به نوشته هام دارم یک جور گیر عاطفی داره..! اما وقتی پست ها رو خوندم..! به نتیجه ای رسیدم که بَس دل انگیز..که از پارسال تا حالا خیلی حالم بهتر شده ..الـــــــــــــــــــــــــهی شکر..

طعم دیگری داشت و قاعده ی بازی را هم دوست می دارم..

**یاد دوران دبیرستان افتادم که بیشترین خلاف من دفتر شعری بود که همراهم داشتم و اجازه نمیدادم کسی به جز مامانسی محترمه آنرا بخواند! یک روز که طبق معمل به بازرسی کیف بچه ها پرداختند! دفترهای شعر مرا هم گرفتند! ماشالا آنقدر قلدرم! نزدیک بود مدیر را به نوازشی عاشقانه و وحشیانه ! مهمان کنم! که ...! با خواستن مامانسی به مدرسه و روشن شدن افکار عمومی...! لقب دخترک حساس را به من دادند!

القصه: دعوت می کنیم شما را تا بنویسید کدام پُستتان را  دوست می دارید بیشتر تر..

** به یک نتیجه ی دیگر هم رسیده ام! خوابالوی در خانواده ی ما نقش ژنتیکی دارد! شین برادر هم چنان خواب است! دُخترک اگر بدانی که همش در خواب و بیداری با تو حرف می زند و دعوا می کند! هر از چند گاهی بهش یاد اوری می کنم که من ..تو نیستم! دیشب لطف فرمودند و از بالای تخت بر روی بنده سقوط آزاد فرمودند..!

** چه کنیم دیگر...مینویسیم از این روزها..که خاطره اش بر جای بماند

+ ساسوشا
87/03/28
269
 

استخوان بندی صورت بنده اخمالوست! شین برادرهی چپ و راست می رود و می گوید بخند عزیزم..بــــــــــــــــــــــــــــــــخند!..از شیطنت های زیرزیرکانه اش خنده ا م می گیرد..دُخترک جایت خالی است..و اما اینکه واقعا حق را به تو می دهم..! از دیوار راست بالا می رود..دورت می چرخد..مُخت را پیاده میکند و در آخر می خندد و  تو نمیدانی با این موجود خوش خنده ی شیطان چه کنی!!

 دوباره نوشت:.. خوابیدنش هم دردسرهای خاص خودش را دارد..! چند صد دفعه از خواب می پرد و حرف میزند..جالب است که هر وقت از خواب پریده اخم هایش در هم بوده...!پسرک اخمالو...صبح هم فراموش می کند که چه به روز من آورده است و با لبخندی ملیح می پرسد خوب خوابیدی؟!؟! من که خیلی راحت بودم..ای به قربان چشمان سیاهَت بروم که به قوول عشقولانه سَگ دارد!!:دی

 دارم تقاص این یک هفته ای که همش در مسند خوابالویی گذراندم رو پس می دم....!

+ ساسوشا
87/03/28
268
حکایت اینکه با شین برادری که سنش دقیقا نصف سن توست هم بازی شوی این می شود که تا الان مجبوری بیداربمانی ...یا فیلم ببینی...یا پلی استیشن بازی  کنی!

 هر جوری هم می خواهم گولش بزنم که بخوابد نمی شود!! :دی

می گویم خوابیدی؟...می گوید نه!!

طبقه ی بالایی ما شب ها انگار میدان جنگ راه می اندازند...شین برادر می گوید: این ها الان چه می کنند که اینقدر صدا دارند! ؟ میگویم لابُددارن گُرگَم به هوا بازی می کنند!( گاهی در جواب دادن به سوالات فنی می مانم چه بگویم..!) می گوید..چرا بهشون نمیگی که اینقدر سرو صدا نکنند!....!

چشم! فردا که دیدمشان عاجزانه تقاضا مندم که...!

کسی فیلتر شکن خوب سراغ دارد؟هم اکنون نیازمندیم! مُچَکرم!

+ ساسوشا
87/03/27
267
 

  • پریـــــــــــــــــــــــشون شده دوبــــــــــــــــــــاره ایــــــــــــــــــــــن دل ..

 

 

+ ساسوشا
87/03/27
266
میدونی معنی رفیق چیه؟...د ِ نمیدونی دِ...منم نمیدونستم..اینقدر شکستَم و شکسته شدم تا یاد گرفتم..اونم نه همشو..یه ذره از ر ِی ِ رفاقتشو..زیادم دلتو خوش نکن..دیگه واسه هرکی خرجش نمیکنم.. نِرخ مهربونی ما رفته بالا حاجی...هر کسی لیاقت نداره..جان ِ تو..

  • کاتْ...از اول می گیریم...!

ایمان مگر به معجزه می ماند
ورنه به روی هیچ جز هیچ
 هیچ بنایی را
بنیان نمی توان کرد
این معجزه ست معجزه ایمان
 که ایمان را
با صد هزار ترفند
 ویران نمی توان کرد


**حمید مصدق**

امروز شین برادر وقتی سرشو آورد بالا دلم هُری ریخت پایین! چشمای شیطون و سیاهش...نیم رخش..شیطنت هاش..کپی برابر اصل.....به شادی و غم و مهر..یادش به خیر.....

چقدر ساده بچگی را بچه گی کردیم..و در یک چشم به هم زدن بزرگ شدیم...و در یک چشم به هم زدن هم به آخر خط میرسیم..! به همین سادگی..!

نقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــطه سر خط!

پرنسس خاتون  را حتما بخونید..

...چه عجب...! کَسی کاری کرد...!بسی زیادی دلمان خنک شد..بی شرافتی هم حدی دارد.. بوی گند این کثافت ها..همه جا پر است..

+ ساسوشا
87/03/26
265

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شو م
وزجان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
 من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران
اول به دام آرم ترا و آنگه گرفتارت شوم

.~رهی معیری~.

گاهی وقت ها حقایق زندگی یک  چیز است...و آنچه که در رویای خود می سازی چیز دیگری است...! گاهی وقت ها از یاد می بری که باید با واقعیت زندگیت زندگی کنی و بسازی..نه آن چیزی که دِلت می خواهد و شریک رویاهای ناتمام توست..گاهی وقت ها که بین این دوتابه گیج زدگی مزمن دچار میشم..!خیالی نیست...من هم بَشَرم...

چرا به بچه ها یاد می دهید که علم بهتر از ثروت است؟ .اصلا اینطور نیست..چشمت را که باز کنی و خوب ببینی..قبول می کنی که واقعیت زندگی این نیست..به راحتی یک خیال بچه ها را برای زندگی آینده بدبخت می کنید..صادق باشید..بگویید علم خوب است..اما ثروت برتر است.آنقدر برتر است که می تواند هر کاری کند..دنیا را می چرخاند..تو را و من را..و عشق را..و دوست داشتن..همه چی..هر آنچه که دوست داری....راست بگویید تا فردا ناسزاهایش برای روح شما نباشد.....حالم از  این روباه صفتان زاهد نما...بِهم میخوره..پول پول است..اینقدر قشنگ آدم بی شرف را باشرف می کند..کاری ندارد که..(ی) را تبدیل به (الف ) می کند..وای به آن روزی که گدا معتبر شود..وای..

سهام ِ دل ترازش به صفر رسیده ..این روز دیگر خریداری ندارد..منطقی باشیم فکر می کنم بهتر است..

** تاسف هایی را که در کامنت ابراز می کنید.برای خودتان نگه دارید..امروز چیزهایی دیدم ..چیزهایی شنیدم...که در این بیست و شش سال از زندگی ام..گویا خواب بوده ام..کور بوده ام..کر بوده ام..**

این روزها عصبی تر از همیشه ام! امروز کارمند بانک را به ...دادم!! پسرک ِ بی ادبی بود..

  • این روزها اصلا نمیتوانم مهربان باشم..
  • این روزها از آن وَر بام افتاده ام..
  • خیلی تلخ است..
  • اما دوستش دارم..

 

 

+ ساسوشا
87/03/25
264
گاهی وقت ها بعضی از خبر هارو که میخونم..شاخی..تیرآهنی..میلگردی...شاید هم چیزهای دیگه ای از اقصی نقاط بدنِمان بیرون میزند!

 یاد مسافرت دوروزه ام به اصفهان افتادم! آژانسی که گرفته بودیم وقتی دوستم یار کمر باریکش را با خیال راحت می کشید...مردک کم مانده بود خودش را از پنجره بیاندازد بیرون زیر چرخ های ماشینش! در داشبورد رو با هزار تَق و توق و دینگ و دونگ باز کرد ...یه ماسک برداشت و زد به صورتش! اصولا این ماسک های پارچه ای صدا نداره اما نمیدونم چرا اینقدر سروصدا داشت!! منم هاج و واج نگاه می کردم! حالا تمام این ها به کنار...گره های ابرویی که از توی آیینه به ما می کرد اعصابم رو خرد کرده بوددر حد زیادی ..قبل از اینکه ترمز ببرم و چیزی بگم...خدا خواست و به مقصد رسیدیم..دینگ دینگ!

فرو افتاده ام
در این علفزار به شبنم سرخ آلوده
مانی شهر کوران
حضوری دارم
 نه لطیف و نه مانوس
برابر چشمت و رو در روی اندیشه ات
خواهی بشناسم و دشنامم گوی
خواهی نشناسم و بگذر از کنارم
 بیگانه
**منوچهر آتشی**

+ ساسوشا
87/03/25
263
حکایت اینکه ساعت یک شب یک کامیون آهن خالی کنن اینه که از خواب می پری...میزنه به کله ات! قولت رو فراموش می کنی و میای اینترت تا خوابت ببره! و خوب...! هم چنان بیداری و مبهوت...! انگاری د ارن تو دلم رخت میشورن! هرچی فحش بلد بودم دادم! 

Easy Ways to Die

 Take a Cigar daily-You will die 10 years early.

 Drink Rum daily-You will die 30 years early.

 Love Someone Truly-You will die daily

 

دوباره در مورد یک نفر...سرتا پا نفرت شدم...خیلی دوست دارم بزنم لهش کنم..می تونم نه؟ ...همه ی تلاشم رو می کنم که داغونش کنم..آخیش....مزه می ده... نه؟

حتی فکر کردن در این مورد  هم بهم آرامش میده..

شنیدی آدم هایی که خــــــــــــــــــــــــــــــیلی مهربونن ..خیلی هم سنگدلن؟ منم همینطورم..!

 

 

+ ساسوشا
87/03/24
262
فهمیدم چی کم داشتم این روزها..عکس قشنگش را..جمع کرده بودم تا شاید بتوانم کمی آرام بمانم..اما نبودِ عکسش مثل نبود خودش..بیچاره ترم کرده بود..حالا که روبه رومه و می تونم چشمای مهربونش و لبخد قشنگش رو ببینم..آروم ترم...

این سردردِ بی ....هم عجب حال بدی دارد...! زمین و زمان را از دیشب گاز گرفتم!هیچوقت از درد گریه نکرده ام..هرگز..اما این سردرد چیز دیگری است..نمی دانم آیا دلش می خواهد دست از سر ما بر دارد یا نه! مثل اینکه زیادی دلش را برده ایم!

 مادر ِ پسرک باید آزمایش ام -آر-آی بدهد! آنقدر ترسیده است که نمیدانم به او چه بگویم! نزدیک بود سوتی عظیمی بدهم و بگویم که هه! چیزی نیست که!! نزدیک بود کل دانسته هایمان را رو کنیم و آنوقت برای تک تک آنها می بایست جوابگو می شدیم ! خدا را سپاس که یاد رفته ام اگر حرف نزنم نشان بر لال بودنم نمی گذارند!

**دل ساده
 برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور
 گنجشک ها را
از دور و بر شلتوک ها کیش کن
 که قند شهر
دروغی بیش نبوده است

**زنده یاد حسین پناهی

+ ساسوشا
87/03/24
261
 

داغونم لَعنتی...مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیفَهمی؟ داغـــــــــــــــــــــــــــــــــــــون...پس اَدای آدم های بیخیال که هیچ کَس و هیچ چیز رو به هیچ جاشونم حساب نمیکنن در نَیـــــــار...دلـــــــداری الکی هم نَده..فقط خَفه شو..نمیخوام حــــــــــــــــــــتی برای یک لحظه صداتو بشنوم...خَفه...

  • توهم نزن! همش رو با خودم بودم..
+ ساسوشا
87/03/23
260
"بــــــــــــــــــــــــــــــوی ِگنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم مالِ مـــــــــــــــــــــن..."

و این آهنگ  مرا برد به دوران کودکی...یادِ نیلوفر و سیاوش و مهران..اعتیاد ِ مهران..نامردی های سیاوش..له شدن نیلوفر...نابود شدن مهران....

چقدر زمان زود می گذره..انگار دیروز بود...یازده سال گذشت...هر کدوم از ما بزرگ شدیم...یکی به جایی رسید..یکی هیچ چی نشد..یکی رفت و یکی موند...دوران کودکی..نوجوانی...جوانی...هر کدوم عالمی داره..امشب عجیب دلم گرفت...شاید دلم برای خودم تنگ شد..صداقت بچه گانه..سادگی..انتظار برای بازگشت..چقدر صبور بودم...الان با کوچکترین صدایی فریاد می کشم..قوی بودم...قوی..چه بلایی به سرم اومد..؟ چه بلایی به سر خودم آوردم؟...هر چه کردم خودم کردم...انگار همین دیروز بود..بغض کرده ام..به خاطر تمام خاطراتی که گذشت..بیاد می آوری؟...ضیافت های عاشق رابا هم رقصیدیم..در آغوش هم..پاک ِ پاک..چقدر امشب دلم تنگ شد..برای روزهای مدرسه..قرارهای یواشکی...برای خودم..برای او...برای تمام کسانی که هیچ کدامشان در زندگی من دیگرسال هاست که نیستند..و یا اگر هم باشند..هر کدام گوشه ای از این دنیا زندگی را به تماشا نشسته اند..

اولین ها همیشه در یادت می مانند... و آخرین...

 

+ ساسوشا
87/03/22
259
امروز فهمیدم که آخر این لجبازی بی حد و حصر من..بلایی به سرم می آورد! فراموش کرده بودم! چقدر فراموش کارم! بازه ی زمانی که چهار ماه برای خودم برنامه ریزی کرده بودم! تا بیست و نه روز دیگر وقت دارم! و باید از صفر ...تخته گاز! هم چنان در شوک عظیم به سر می برم! ( هم چنان نیشمان باز است)

 

+ ساسوشا
87/03/22
258
 

"آسمان صاف ُ شب آرام..بخت خندانْ و زمان رام....تک و تنها...نم ِ بارون.."

امروز نــــفسی کشیدم در  هوای آزاد..بعد از سالیان..و قطره های اشک..همراه نمِ باران..

  • و ترا سپاس می گویم..
  •  پروردگاری که دوستم داری و همراهمی..
  •  و تنها از تو می خواهم ..
  • از تو مدد می جویم..
  • تنها از تو...
+ ساسوشا
87/03/21
257
 

  • من راست می گویم!
  • تو راست می گویی!
  • اما ((او)) همیـــــــــشه دروغ می گوید!

 

شده ام مثل اون تنبلی که خوابش اینقدر طول کشید که خواب دید بیدار شده ..دوباره خسته شد و خوابید!

+ ساسوشا
87/03/21
256
 

زندگی که با احساس گره خورده باشد خیلی مزه می دهد..اما گاهی یقه ات را میگرد و وِلَت نمی کند..!وِل کن بابا..این جا بچه نشسته!!

 بچه که بودم استاد کِش رفتن شکلات بودم! این روزها عهد و عیال منزل جوری دیگر پاتَک می زنند! یار کَمَر باریکمان را دود می کنند بدون آنکه خبری بدهند که در این جا من می مانم و حوض ِ بدون ماهی ام!

  •  دوست دارم دوست دارم قلـــــــــــــــــــــــــــب منی ...
  • کسی نگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــات نکنه..تو عشق منــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

**کجایی دخترک که این را با هم بخوانیم؟

+ ساسوشا
87/03/20
255
 

  • آسمان آبی...
  • دریا آبی...
  • انسان و خاک همرنگند...
  • آسمان در دریا منعکس میشود...انسان در خاک..

روزگار غریبی است! انگار واقعا همه عرض بدن می خواهند!!

+ ساسوشا
87/03/19
254
  • خوشبختی را بدست آورد..!
  • خوشبختی را از دست داد...!
  • گاهی زندگی یک نفر در همین دو جمله خلاصه می شود!

هَستم اگر می رَوَم...گَر نَرَوم نیستم...

+ ساسوشا
87/03/18
253
 

این  قافله ی عمر  عَجَب می گذرد....

بیست و شش سالگی هم تمام شد...

بیست و هفت ..خوش اومدی...

 

ای خسته،خسته نیوشا..
چه قامت بلندی  از تو پرداخت آتش...
چه پرچمی ز شعله...
چه کاکلی ز دود..
آتش چه محشری از قامتت نمود!...
آنگاه که پیکرت را ابری ز اندوه در چشم شامگاهان..
بنهفت با شکوه...
واژه های روح تراشت ستاره وار از آسمان دور..
بارید بیشمار...
وارسته جسته نیوشا...
تو پرگرفته و رفته به بالا..
ما از درون در آتش..
اوج ترا به تماشا..
+ ساسوشا
87/03/17
252
این روزها هر که حالم را می پرسد میگویم الـهـــــــــــــــــــــــــــــی شکر...حتی اگر ناراحت باشم باز هم احساس خوبی دارم..دلیلش را نمیدانم..از رُزی دل انگیز این را یاد گرفته ام...گاهی وقت ها که می دانم دل تنگی اش آنقدر زیاد است که چشم هایش  را تَر می کند...اما...وقتی ازش می پرسم چطورین؟ الــــــــــــهی شکر قشنگی می گوید و  سخن مارا در گلو ساکت...!امروزکه برای صرف قلیانکی به همراه دوستی به کَن رفته بودیم..پست هوش انتخاب.. وستای مهربان به یادم آمد..! ..واقعا برایم جالب بود..! شب نشینی یا سنگ نورردی! با کفش ده سانتی..لباس های تنگ..! و...من و دوست گرامی هم که در فلسفه ی روزگار قِل می خوردیم و ای روزگار از دهنمان نمی افتاد...جای شین خواهر خالی بود ...( ای معتاد)

چقدر خوب است!!! وقتی موبایل نداشته باشی سرت به کار خودت گرم است  و همش نگاهش نمی کنی که چرا کسی ترا تحویل نمیگیرد به عبارتی از تنهایی خفگی ات نمی آید..جالب است...چندین سال است در این روزها ی نزدیک به روز موعود... غیر قابل دسترس تر از همیشه ام...!

**خوشا به حالتان که می توانید گریه کنید بخندید
همین است
 برای زندگی بیهوده دنبال معنای دیگری نگردید
برای حفظ رضایت
نعمت انتظار و تلاش را شکرگزار باشید  

**زنده یاد حسین پناهی

 امسال که دیگر تو نزدیکم نیستی و فرسنگ ها با من فاصله داری دیگر فردا چه کسی دم در خانه مان می آید و با تمام دلتنگی هایم خوش حالم می کند..؟اشک هایی که پارسال در آغوش هم ریختیم به یاد می آوری..؟شوق و شور و دلتنگی ...چرخیدن هایمان...رقصیدن هایمان..دو نفری...اما نه..یادت هست؟ سه نفر بودیم.. من و تو  عطر نفس هایش.. ..دلم برایت تنگ است دُخترک...

 

 

+ ساسوشا
می گویم..هر آنچه که بر زبانم جاری میشود..این من پابرهنه ی بارانی و گاهی همدم سکوت میخواهم رها کنم..هر آنچه که هست و نیست .. . . خلق کنم..آنچه که دوست دارم این گونه بود که ساسوشا را خلق کردم