هر دم رسولی میرسد... جان را گریبان میکشد
بر دل خیالی میدود.. یعنی به اصل خود بیا
دل از جهان رنگ و بو.. گشته گریزان سو به سو
نعره زنان کان اصل کو جامه دران اندر وفا
مولوی
تا بوده همین بوده...تا هست.. همین هست!
الــــــــــــبته الان که در عصر تکنولوژی به سر می بریم دنیا وارونه تر از این حرف ها شده است!
مستان سلامت میکنند
خسته ام!
حتما تا به حال
هزار مرتبه این کلمه را
در کتاب شاعران دیگر این شعر دیده ای!
من از آنها خسته ترم!
باورکن!
امشب پرده تمام پنجره ها را کشیده ام!
می خواهم بنشینم و یک دل ِ سیر،
برایت گریه کنم
**یغماگلرویی
باور میکنم که عاقبت ِ علاقه به خیر است!
کف ِ دست ِ راستم را نشان فالگیر ِ پیر پُل گیشا می دهم،
تا ببیند که خط ِ عمرم قد کشیده است
و دیگر مرا از نزدیکی نزول نفسهایم نترساند!
آنوقت، ما می مانیم و تعبیر ِ این همه رؤیا!
ما می مانیم و برآوردِ این همه آرزو!
ما می مانیم و آغوش ِ امن علاقه...
یغما گلرویی
خیلی خوشمزه است وقتی که با شین برادر از ته دل جیغ می کشیم و می خندیم..
آه! می گویند چون بگذشت روزی
بگذرد هر چیز با آن روز.
باز می گویند خوابی هست کار زندگانی
ز آن نباید یاد کردن
خاطر خود را
بی سبب ناشاد کردن.
بر خلاف یاوه مردم
پیش چشم من ولیکن
نگذرد چیزی بدون سوز.
میکشم تصویر آن را
یاد می آرم از آن روز!
نیما یوشیج
بالاخره پیدایش کردم...همان عنصر خائن لجبازی ذاتی ام را می گویم..بعضی ها وجودشان چسبندگی به لجبازی د ارد که من هم از آن دسته ام!
حالا تو پیدا کن کسی را که زرشک هایش را به جای پرتقال به تو انداخته است!!
این روزها از بره هایی که گرگ شده اند بیشتر باید ترسید..! پس..بترس از من..بترس..
نداره..!!زور نزن..هیچ فایده ای نداره..! هیچ چیزی رو نمیتونی تغییر بدی..! بشین فلسفه های زندگیتو برای یک دفعه هم که شده بالا بیار...شاید اونوقت از جاهای دیگه ات نزنه بیرون..!
چند روز پیش یکی از دوستان صحنه ای مربوط به ت.ج.ا.و.ز دسته جمعی به دخترکی را نشانم داد..حالم بسیار بسیار بد است! بیچاره دخترک...این آد م ها را باید از.....دار زد!
هر چه می خواهم از نکات منفی دوری کنم گویا نمی شود..می چرخد و می گردد تا آخر سر شاهین سعادتش روی کله ی بنده چیزمی کند!!
این روزها خودم با قلبم تنها حرف می زنم..جفتمان هم دیگر را خوب می شناسیم..مگر اینکه ما دو تا همدیگر را درک کنیم! از این بشر دو پا و دو دست و پنجاه و چند هزار مدل رفتار که چیزی عایدمان نشده است!
دزد ماشین را پیدا کردند..یادم رفت بگویم..در روز دادگاهش ..! چند خانوم مواظب بودن تا خدای نکرده دزد عزیز گرما زده نشود..! تند تند برایش میوه پوست می کندند ..آب خنک در حلقومش می ریختند..و زنی چادری در گوشه ای تند تند برایش تسبیح می گرداند!! و چهل شاکی بدبخت در اوج گرما به حیرت به این صحنه ها ی عاشقانه نگاه می کردند! به آقای پدر گفته بودم که مرا هم با خودش ببرد..خودش که خوش حال بود مرا نبرده...! چون می دانست که چه می کنم! حیف که نبرد...آنچنان میوه ها و بطری و تسبح را در اجزای بدن بانوان گرامی ! جا سازی می کردم که یادشان بماند گاهی وقت ها هم باید میوه را با پوست خورد!
گوش بدهید آنلاین آلبومش را...
گفتند : « - ساده ایم! » و ساده نبودند!
گفتند : « - عاشقیم! » و عاشق نبودند!
گفتند : « - به رسم اینه رفتار می کنیم! »
ولی اینه ها را شکستند
دیگر کسی بادبادک نمی سازد!
در دامنه ی دست کودکان،
تیر و کمان حرف ِ اول را می زند!
می ترسم از هزاره ای دیگر،
نسل ِ گلهای سرخ منقرض شده باشد!
یغما گلرویی
*پست حذف شد...
نیش ها و نوش ها چشیده ام..بس روا و ناروا شنیده ام..هر چه داغ را به دل سپرده ام..هرچه درد را به جان خریده ام..در عبور سالها..
نه ترا مانده امیدی..نه مرا مانده پناهی..
~*~ خواننده:عقیلی
چه جالب! بعضی شعر ها پَته ی زندگیت را روی آب می ریزد..!
طعم دیگری داشت و قاعده ی بازی را هم دوست می دارم..
**یاد دوران دبیرستان افتادم که بیشترین خلاف من دفتر شعری بود که همراهم داشتم و اجازه نمیدادم کسی به جز مامانسی محترمه آنرا بخواند! یک روز که طبق معمل به بازرسی کیف بچه ها پرداختند! دفترهای شعر مرا هم گرفتند! ماشالا آنقدر قلدرم! نزدیک بود مدیر را به نوازشی عاشقانه و وحشیانه ! مهمان کنم! که ...! با خواستن مامانسی به مدرسه و روشن شدن افکار عمومی...! لقب دخترک حساس را به من دادند!
القصه: دعوت می کنیم شما را تا بنویسید کدام پُستتان را دوست می دارید بیشتر تر..
** به یک نتیجه ی دیگر هم رسیده ام! خوابالوی در خانواده ی ما نقش ژنتیکی دارد! شین برادر هم چنان خواب است! دُخترک اگر بدانی که همش در خواب و بیداری با تو حرف می زند و دعوا می کند! هر از چند گاهی بهش یاد اوری می کنم که من ..تو نیستم! دیشب لطف فرمودند و از بالای تخت بر روی بنده سقوط آزاد فرمودند..!
** چه کنیم دیگر...مینویسیم از این روزها..که خاطره اش بر جای بماند
استخوان بندی صورت بنده اخمالوست! شین برادرهی چپ و راست می رود و می گوید بخند عزیزم..بــــــــــــــــــــــــــــــــخند!..از شیطنت های زیرزیرکانه اش خنده ا م می گیرد..دُخترک جایت خالی است..و اما اینکه واقعا حق را به تو می دهم..! از دیوار راست بالا می رود..دورت می چرخد..مُخت را پیاده میکند و در آخر می خندد و تو نمیدانی با این موجود خوش خنده ی شیطان چه کنی!!
دوباره نوشت:.. خوابیدنش هم دردسرهای خاص خودش را دارد..! چند صد دفعه از خواب می پرد و حرف میزند..جالب است که هر وقت از خواب پریده اخم هایش در هم بوده...!پسرک اخمالو...صبح هم فراموش می کند که چه به روز من آورده است و با لبخندی ملیح می پرسد خوب خوابیدی؟!؟! من که خیلی راحت بودم..ای به قربان چشمان سیاهَت بروم که به قوول عشقولانه سَگ دارد!!:دی
دارم تقاص این یک هفته ای که همش در مسند خوابالویی گذراندم رو پس می دم....!
هر جوری هم می خواهم گولش بزنم که بخوابد نمی شود!! :دی
می گویم خوابیدی؟...می گوید نه!!
طبقه ی بالایی ما شب ها انگار میدان جنگ راه می اندازند...شین برادر می گوید: این ها الان چه می کنند که اینقدر صدا دارند! ؟ میگویم لابُددارن گُرگَم به هوا بازی می کنند!( گاهی در جواب دادن به سوالات فنی می مانم چه بگویم..!) می گوید..چرا بهشون نمیگی که اینقدر سرو صدا نکنند!....!
چشم! فردا که دیدمشان عاجزانه تقاضا مندم که...!
کسی فیلتر شکن خوب سراغ دارد؟هم اکنون نیازمندیم! مُچَکرم!
ایمان مگر به معجزه می ماند
ورنه به روی هیچ جز هیچ
هیچ بنایی را
بنیان نمی توان کرد
این معجزه ست معجزه ایمان
که ایمان را
با صد هزار ترفند
ویران نمی توان کرد
**حمید مصدق**
امروز شین برادر وقتی سرشو آورد بالا دلم هُری ریخت پایین! چشمای شیطون و سیاهش...نیم رخش..شیطنت هاش..کپی برابر اصل.....به شادی و غم و مهر..یادش به خیر.....
چقدر ساده بچگی را بچه گی کردیم..و در یک چشم به هم زدن بزرگ شدیم...و در یک چشم به هم زدن هم به آخر خط میرسیم..! به همین سادگی..!
نقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــطه سر خط!
پرنسس خاتون را حتما بخونید..
...چه عجب...! کَسی کاری کرد...!بسی زیادی دلمان خنک شد..بی شرافتی هم حدی دارد.. بوی گند این کثافت ها..همه جا پر است..
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شو م
وزجان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران
اول به دام آرم ترا و آنگه گرفتارت شوم
.~رهی معیری~.
گاهی وقت ها حقایق زندگی یک چیز است...و آنچه که در رویای خود می سازی چیز دیگری است...! گاهی وقت ها از یاد می بری که باید با واقعیت زندگیت زندگی کنی و بسازی..نه آن چیزی که دِلت می خواهد و شریک رویاهای ناتمام توست..گاهی وقت ها که بین این دوتابه گیج زدگی مزمن دچار میشم..!خیالی نیست...من هم بَشَرم...
چرا به بچه ها یاد می دهید که علم بهتر از ثروت است؟ .اصلا اینطور نیست..چشمت را که باز کنی و خوب ببینی..قبول می کنی که واقعیت زندگی این نیست..به راحتی یک خیال بچه ها را برای زندگی آینده بدبخت می کنید..صادق باشید..بگویید علم خوب است..اما ثروت برتر است.آنقدر برتر است که می تواند هر کاری کند..دنیا را می چرخاند..تو را و من را..و عشق را..و دوست داشتن..همه چی..هر آنچه که دوست داری....راست بگویید تا فردا ناسزاهایش برای روح شما نباشد.....حالم از این روباه صفتان زاهد نما...بِهم میخوره..پول پول است..اینقدر قشنگ آدم بی شرف را باشرف می کند..کاری ندارد که..(ی) را تبدیل به (الف ) می کند..وای به آن روزی که گدا معتبر شود..وای..
سهام ِ دل ترازش به صفر رسیده ..این روز دیگر خریداری ندارد..منطقی باشیم فکر می کنم بهتر است..
** تاسف هایی را که در کامنت ابراز می کنید.برای خودتان نگه دارید..امروز چیزهایی دیدم ..چیزهایی شنیدم...که در این بیست و شش سال از زندگی ام..گویا خواب بوده ام..کور بوده ام..کر بوده ام..**
این روزها عصبی تر از همیشه ام! امروز کارمند بانک را به ...دادم!! پسرک ِ بی ادبی بود..
یاد مسافرت دوروزه ام به اصفهان افتادم! آژانسی که گرفته بودیم وقتی دوستم یار کمر باریکش را با خیال راحت می کشید...مردک کم مانده بود خودش را از پنجره بیاندازد بیرون زیر چرخ های ماشینش! در داشبورد رو با هزار تَق و توق و دینگ و دونگ باز کرد ...یه ماسک برداشت و زد به صورتش! اصولا این ماسک های پارچه ای صدا نداره اما نمیدونم چرا اینقدر سروصدا داشت!! منم هاج و واج نگاه می کردم! حالا تمام این ها به کنار...گره های ابرویی که از توی آیینه به ما می کرد اعصابم رو خرد کرده بوددر حد زیادی ..قبل از اینکه ترمز ببرم و چیزی بگم...خدا خواست و به مقصد رسیدیم..دینگ دینگ!
فرو افتاده ام
در این علفزار به شبنم سرخ آلوده
مانی شهر کوران
حضوری دارم
نه لطیف و نه مانوس
برابر چشمت و رو در روی اندیشه ات
خواهی بشناسم و دشنامم گوی
خواهی نشناسم و بگذر از کنارم
بیگانه
**منوچهر آتشی**
Easy Ways to Die
Take a Cigar daily-You will die 10 years early.
Drink Rum daily-You will die 30 years early.
Love Someone Truly-You will die daily
دوباره در مورد یک نفر...سرتا پا نفرت شدم...خیلی دوست دارم بزنم لهش کنم..می تونم نه؟ ...همه ی تلاشم رو می کنم که داغونش کنم..آخیش....مزه می ده... نه؟
حتی فکر کردن در این مورد هم بهم آرامش میده..
شنیدی آدم هایی که خــــــــــــــــــــــــــــــیلی مهربونن ..خیلی هم سنگدلن؟ منم همینطورم..!
این سردردِ بی ....هم عجب حال بدی دارد...! زمین و زمان را از دیشب گاز گرفتم!هیچوقت از درد گریه نکرده ام..هرگز..اما این سردرد چیز دیگری است..نمی دانم آیا دلش می خواهد دست از سر ما بر دارد یا نه! مثل اینکه زیادی دلش را برده ایم!
مادر ِ پسرک باید آزمایش ام -آر-آی بدهد! آنقدر ترسیده است که نمیدانم به او چه بگویم! نزدیک بود سوتی عظیمی بدهم و بگویم که هه! چیزی نیست که!! نزدیک بود کل دانسته هایمان را رو کنیم و آنوقت برای تک تک آنها می بایست جوابگو می شدیم ! خدا را سپاس که یاد رفته ام اگر حرف نزنم نشان بر لال بودنم نمی گذارند!
**دل ساده
برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور
گنجشک ها را
از دور و بر شلتوک ها کیش کن
که قند شهر
دروغی بیش نبوده است
**زنده یاد حسین پناهی
داغونم لَعنتی...مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیفَهمی؟ داغـــــــــــــــــــــــــــــــــــــون...پس اَدای آدم های بیخیال که هیچ کَس و هیچ چیز رو به هیچ جاشونم حساب نمیکنن در نَیـــــــار...دلـــــــداری الکی هم نَده..فقط خَفه شو..نمیخوام حــــــــــــــــــــتی برای یک لحظه صداتو بشنوم...خَفه...
و این آهنگ مرا برد به دوران کودکی...یادِ نیلوفر و سیاوش و مهران..اعتیاد ِ مهران..نامردی های سیاوش..له شدن نیلوفر...نابود شدن مهران....
چقدر زمان زود می گذره..انگار دیروز بود...یازده سال گذشت...هر کدوم از ما بزرگ شدیم...یکی به جایی رسید..یکی هیچ چی نشد..یکی رفت و یکی موند...دوران کودکی..نوجوانی...جوانی...هر کدوم عالمی داره..امشب عجیب دلم گرفت...شاید دلم برای خودم تنگ شد..صداقت بچه گانه..سادگی..انتظار برای بازگشت..چقدر صبور بودم...الان با کوچکترین صدایی فریاد می کشم..قوی بودم...قوی..چه بلایی به سرم اومد..؟ چه بلایی به سر خودم آوردم؟...هر چه کردم خودم کردم...انگار همین دیروز بود..بغض کرده ام..به خاطر تمام خاطراتی که گذشت..بیاد می آوری؟...ضیافت های عاشق رابا هم رقصیدیم..در آغوش هم..پاک ِ پاک..چقدر امشب دلم تنگ شد..برای روزهای مدرسه..قرارهای یواشکی...برای خودم..برای او...برای تمام کسانی که هیچ کدامشان در زندگی من دیگرسال هاست که نیستند..و یا اگر هم باشند..هر کدام گوشه ای از این دنیا زندگی را به تماشا نشسته اند..
اولین ها همیشه در یادت می مانند... و آخرین...
"آسمان صاف ُ شب آرام..بخت خندانْ و زمان رام....تک و تنها...نم ِ بارون.."
امروز نــــفسی کشیدم در هوای آزاد..بعد از سالیان..و قطره های اشک..همراه نمِ باران..
شده ام مثل اون تنبلی که خوابش اینقدر طول کشید که خواب دید بیدار شده ..دوباره خسته شد و خوابید!
زندگی که با احساس گره خورده باشد خیلی مزه می دهد..اما گاهی یقه ات را میگرد و وِلَت نمی کند..!وِل کن بابا..این جا بچه نشسته!!
بچه که بودم استاد کِش رفتن شکلات بودم! این روزها عهد و عیال منزل جوری دیگر پاتَک می زنند! یار کَمَر باریکمان را دود می کنند بدون آنکه خبری بدهند که در این جا من می مانم و حوض ِ بدون ماهی ام!
**کجایی دخترک که این را با هم بخوانیم؟
روزگار غریبی است! انگار واقعا همه عرض بدن می خواهند!!
هَستم اگر می رَوَم...گَر نَرَوم نیستم...
این قافله ی عمر عَجَب می گذرد....
بیست و شش سالگی هم تمام شد...
بیست و هفت ..خوش اومدی...
چقدر خوب است!!! وقتی موبایل نداشته باشی سرت به کار خودت گرم است و همش نگاهش نمی کنی که چرا کسی ترا تحویل نمیگیرد به عبارتی از تنهایی خفگی ات نمی آید..جالب است...چندین سال است در این روزها ی نزدیک به روز موعود... غیر قابل دسترس تر از همیشه ام...!
**خوشا به حالتان که می توانید گریه کنید بخندید
همین است
برای زندگی بیهوده دنبال معنای دیگری نگردید
برای حفظ رضایت
نعمت انتظار و تلاش را شکرگزار باشید
**زنده یاد حسین پناهی
امسال که دیگر تو نزدیکم نیستی و فرسنگ ها با من فاصله داری دیگر فردا چه کسی دم در خانه مان می آید و با تمام دلتنگی هایم خوش حالم می کند..؟اشک هایی که پارسال در آغوش هم ریختیم به یاد می آوری..؟شوق و شور و دلتنگی ...چرخیدن هایمان...رقصیدن هایمان..دو نفری...اما نه..یادت هست؟ سه نفر بودیم.. من و تو عطر نفس هایش.. ..دلم برایت تنگ است دُخترک...